توی بچگی عاشق جمله سازی بودم
تو نوجوونی عاشق بازی با کلمه ها یه دفتر داشتم که توش پر بود از این چیزا ی کلمه رو انتخاب میکردم و شروع میکردم در موردش نوشتن یه بار در مورد "بار" پنج صفحه نوشتم مثلا : چند بار به خودم یادآوری کردم بار آخری باشه که بار خاطرات خوبتو زمین میزاری تا جا برای خاطرات بدت باز بشه بارها و بارها این کارو تکرار کردی من دیگه خسته شدم از اینکه بار ندونم کاری های تو رو بجون بخرم گناه من چیه که بین این همه جسم بی صاحب روح تو شدم.
شاید مسخره باشه ولی از این کار لذت میبردم. یروز دیوونه شدم و دفترمو آتیش زدم
الان یه عالمه کلمه توی ذهنم پرسه میزنن و دوست ندارم باهاشون جمله بسازم کاش میتونستم اونارم آتیش بزنم.
تکراری- تلخ- بی فایده-بن بست- تنها
برچسب:
نویسنده: فاطمه عباسی